جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

843

تحفة الملوك ( فارسى )

نداشته‌اند و شكايت او را به كسى نكرده‌اند و انس و استيناس به كسى غير از او نگرفته‌اند . و چون‌كه اين سيرت‌ها همگى موافق طريقهء عبوديت و بر وفق توقع و خواهش مولا بوده است و ايشان نيز به عمل آورده‌اند ، پس مولاى ايشان بر ايشان مشفق و مهربان گرديده ، و كفايت جميع امور ايشان را نموده ، و امر خانه و ملك را مفوض به آن‌ها داشته ، و انيس و مونس آن‌ها گرديده ، بلكه آن‌ها را اكرام نموده و ترجيح بر اولاد خود داده ، و آخر الامر آن‌ها را آزاد نموده و از قيد حضيض رقيّت و عبوديت به خلاصى اوج حريّت و مالكيت رسانيده . و اگر بر خلاف سيرتى كه از آن‌ها مطلوب و توقع مولا است عمل نمايند و به ظهور برسانند ، پس هميشه ذليل و خائف و گريزان ، و از حضور حضرت مولا مطرود و مرجوم ، و شب و روز به انواع عذاب‌ها و نكال‌ها مبتلا يا آن‌كه به طريق خزى و خذلان ، مهمل و سرگردان و بىمولا و بىصاحب و هيچ‌كس آن‌ها را حفظ نمىكند و به خود نمىگيرد ، و تا آخر الامر در حضيض ذلت و رقيّت و اسيريت محبوس و گرفتار مىباشد . پس بايد كه اين‌كس چنان‌كه سيرت مملوكان را مىبيند و احوال ايشان را در اطاعت و معصيت و احوال آقايان را در رحمت و نقمت مىبيند به‌همين منوال سيرت سلوك خود را بالنسبة به خداوند و طريقهء سلوك خداوند را با او در هريك از حال طاعت و معصيت ايضا بفهمد و بداند . و خلاصهء كلام آن است كه آنانى كه از اهل عقل و تفكر مىباشند هر آينه تمام اوضاع الوهيت و طرايق عبوديت را از عالم خود و مملوكان خود استخراج و استنباط مىنمايند و مىفهمند و به آن منوال عمل مىكنند . بلى ، عالم به خط دوست كتابى است و ليكن * مخفيست از آن‌كس كه نه قارى و نه تاليست و اما مطلب دويّم ، كه امر دنيوى و وصول به معيشت است ، پس آن است كه بايد دانسته شود كه غلام و كنيز و خادم و ملازم به منزلهء اعضا و جوارح اين‌كس مىباشند و هر شغلى كه از دست و پا و چشم و گوش و زبان اين‌كس بايد كه به عمل آيد به آن‌ها مفوض داشته شده است . پس - چنان‌كه سابقا در حكمت خلقت زنان دانسته شد - بايد كه در اين‌جا دانسته شود ايضا كه غلامان و كنيزان و خادمان و ملازمان با موالى و آقايان به منزلهء يك نفس و يك روح و دو قالب مىباشند كه به واسطه اتحاد نفس با